نویسنده : کیوان ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/٢/۱۱

 سلام

 تشکر از همه عزیزانی که نوشته هامو خوندنو ........

 

 



دلم واسه صدای بارون تنگ شده, دلم تنگ شده واسه قطره های پشت شیشه,

رو بخار پشت شیشه بنویسم من هنوز هستم...........

 

 



کاش می شد دیگه غمای دلم تموم می شد,

کاش می شد دیگه تاریکیه دلم تموم شه,

کاش می شد دیگه تنهاییم تموم می شد,

کاش می شد دیگه همیشه بی غم باشم,

کاش می شد دیگه دلم نمی گرفت,

کاش میشد کاش می شد ای خدا کاش می شد....

 

 

آره راست می گن کوهها با همند و تنهایند همچون ما با همانه تنهایان.  (شاملو)

 

آخر این پستم هم یه قسمت از آهنگ سفر ابی:

 
در آن سوی پل پیوند تویی با خنجری در مشت 

                                                 در این سو مانده پا در گل منم باخنجری در پشت    

توای با دشمن من دوست, صداقت را سپر کردی

                                                چه آسان گم شدی در خود چه درد آور سفر کردی