اميدوارم كه از اين يكی هم خوشتون بياد
وقتی كه نم نم بارون از روزايه رفته می گه
وقتی كه قطره ی اشكی از روزايه رفته می گه
وقتی بوی خاكه كوچه شوق كودكی می ياره
وقتی باد سرد پائيز تورو ياد من مياره
به خودم ميگم كه با من چه گذشت؟
چی برام مونده به جز يه سرگذشت؟
ديگه اين شهر غريبه، ديگه اين كوچه ی خلوت
چيزی يادم نمياره جز غم و غربت
نه روزام داره خورشيد، نه شبام داره ستاره
توی عمر تيره دوزها روز و شب فرقی نداره
حالا هر وقت كه ميبينم رفته هر چی كه عزيزه
وقتی حتی خاطراتم ديگه از من می گريزه
به خودم می گم كه با من چه گذشت؟
چی برام مونده به جز يه سر گذشت؟
